امروز : یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶
دسترسی سریع

2

4_2

10_1

8

1_1

1_1

9

شمارش معکوس تا سمپوزیوم
روز
ساعت
دقیقه
ثانیه

محورها

 

     محور ویژه: مسئلۀ دانشگاه و زندگی دانشجویی

     - دانشگاه و منطق بازار

     - جامعه و میدان دانشگاهی

     - دانشگاه و عرصۀ سیاست

     - کلاس درس و محیط دانشگاه

     - خوابگاه

 

      محور آزاد: بدون محدودیت موضوعی

 

زمان‌بندی
مهلت ارسال چکیدۀ نوشتار »
1396/11/30
اعلام پذیرش چکیدۀ نوشتار »
1396/12/29
مهلت ارسال فیلم مستند »
1396/12/29
اعلام پذیرش فیلم مستند »
1397/01/29
مهلت ارسال اصل نوشتار »
1397/01/30
دبیرخانه

 

     تهران، خیابان جلال‌آل‌احمد، پل گیشا، دانشگاه تربيت

     مدرس، ميدان دانشجو، محل مديريت امور فرهنگى و

     اجتماعى، دبیرخانۀ نخستین سمپوزیوم کشــوری آثار

     دانشجویی علوم اجتماعی

 

برگزارکنندگان
اتحادیه انجمن‌های علمی دانشجویی علوم اجتماعی کشور انجمن علمی دانشجویی جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس
با حمایت

پوستر سمپوزیوم
پیرامون جُستار و جستارنویسی
1396/09/09

قالبِ جستار به مثابه یک فرمِ برگزیده برای نخستین سمپوزیوم آثار دانشجویی علوم اجتماعی کشور پیشنهاد شده است. اما وقتی از جستار حرف می‌زنیم در عمل از چه حرف می‌­زنیم؟ این متنِ کوتاه در مورد اید‌­ه‌ی ما ست از جستار در این بسترِ خاص.

عماد مرتضوی

جستار را معادلِ انگلیسی «essay» و فرانسه‌­ی «essai» گرفته‌ایم؛ از بُنِ «essayer» به معنای کوشیدن، تلاش کردن و آزمودن. پس essay چیزی نیست جز یک تلاش، یک تکاپو، یک جست‌و‌جو. شناخته‌شده‌ترین فردی که برای اول‌­بار جستار را به مثابه فرمی خاص از نوشتار معرفی می‌کند میشل دو مونتنیْ است. جستار برای او به‌سان نامه‌یی بود که می‌توانست به ­شکل بالقوه به قصدِ دوستِ فیلسوف و شاعرش اتین دو لا بئسی نوشته شده باشد. 

جستار، این فرمِ سرکش، به این راحتی تن به تعریف‌های دوخطی نمی‌دهد. فراوان جستار نوشته شده در بابِ چیستیِ فرم جستار. جستار را می‌شود نوعی دهن‌کجی­ دید به مرزهای تثبیت‌شده‌­ی دیسیپلین‌­ها. جستار در سرحدات هنر و علم اتفاق می‌­افتد؛ جایی بین نوشتار شخصی محض و متنِ آکادمیک، بر مرزهای ادبیات و فلسفه. نه مثل ادبیات عرصه­‌ی خلاقیت و زبان­‌ورزیِ ناب است نه چارچوب­‌های کُشنده­‌ی متنِ آکادمیک را دارد. جستارها کابوسِ کتاب­‌­دارها هستند؛ چرا که در ردیفِ موضوعیِ هیچ کتابخانه‌­ای جا نمی‌­گیرند. فکر کنید به «نقاشِ زندگیِ مدرن» از شارل بودلر، به «قصه‌­گو»ی والتر بنیامین، به «علیه تفسیرِ» سوزان سانتاگ، به «اتاقِ روشنِ» رولان بارت. جستار همیشه از هنر از یک سو و بدنه‌­ی ادبیاتِ «علمیِ» متعلق به دیسیپلینی خاص در علوم ­اجتماعی از سوی دیگر، به یک فاصله نیست. اگر موارد اخیر ذکرشده را بتوان در بعضی طرح­‌ِ درس­‌های علوم­ اجتماعی یافت، به سختی بتوان سراغی از «اتاقی از آنِ خودِ» ویرجینیا ولف، «مردی بدون وطنِ» کرت ونه­گوت، «روحِ پراگِ» ایوان کلیما یا کتاب­‌هایی چون «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدم» و «کافه اروپا» اثرِ اسلاونکا دراکولیچ پیدا کرد؛ علی‌رغم این‌که هیچ‌کس در جستار بودن این متون شکی ندارد.

جستارنویسی عرصه‌ا­ی ا­ست برای تفکر از طریقِ نوشتن. در جستار حرکتِ فکر ثبت می‌­شود و فرآیندِ خلقِ ابژه‌­ی شناخت از ما پنهان نیست؛ برعکسِ مقاله‌­ی آکادمیک که از پیش ابژه­اش را فراچنگ آورده و از زبان تنها به مثابه ابزارِ انتقال استفاده می‌­کند تا آن محصول را بازنمایاند. این است که متنِ آکادمیک اعتنایی به زبان و نحوه‌ی بیان ندارد؛ ارتباط ارگانیکی بین فرمِ ازپیش­تعیین‌­شده‌­ی استانداردش و محتوای آن وجود ندارد و به معنای کلمه «ازخودبیگانه» است. جستار تلاشی­ست برای مقابله با این ازخودبیگانگی موجود در فرم مقاله­‌ی آکادمیک که ماحصلش برای مای دانشجو اکثر اوقات چیزی به جز تایید نظریه در پوشش کاربست و «اپلای» کردن آن نیست. همین جسارت مقابله با فرم­‌های ایدئولوژیک تولید دانش است که فرم جستار را با کشف فردیت و صدای شخصی گره می­زند. جستارنویس به تجربه­‌ی زیسته‌­ی خودش وفادار است و با موضوع شناخت درآمیخته.

جستار اما، آن‌­گونه که ما در این­جا مراد کرده­‌ایم، در عین فردیت، جزئیت و وابسته بودن به یک بسترِ تاریخی‌­سیاسی خاص، هماره سودای اتصال به امر کلی را دارد و شاید بتوان گفت بدنه‌­ی یک جستار به نوعی اجرای همین رفت و برگشت بین امر جزئی و کلی­‌ست؛ شفافیتی انتقادی که در مکانیزم­‌های فرمالِ مقاله‌­ی آکادمیک حذف می‌­شود. جستار فقط به فراهم آوردن کلاژی از ایماژها دل­خوش نیست؛ به ماندن در سطح حدیثِ نفسی بی­‌واسطه و تکه‌­پاره‌­ی خاطرات هم تن نمیدهد. تجربه­‌ی زیسته، تصاویر، یادها، نقش‌­ها، لحظه‌های خاص، رویدادهای تاریخی و روایت­‌های شخصی به میانجی‌­گری تفکری انتقادی، از جزئیتِ خود فراتر رفته، به امر کلی گره می­‌خورند و بستری می‌­شوند نه برای «ارائه­‌ی دستاوردهای علمی یک پژوهش» که برای «تفکر» در معنای عام کلمه. 

متن علمی‌ای که از به‌ ­طور معمول از دانشجوی علوم اجتماعی انتظار می‌­رود/برمی‌­آید از دو حالت خارج نیست: چکیده‌­ی ادبیات تحقیق موجود و خلاصه‌­ی نظریات صاحب­‌نظران در موضوعی خاص یا «کاربستِ» نظریه بر «واقعیت» و تایید صحت نظریه؛ و البته پایان‌­نامه _ باز هم به ­طور معمول_ در مقامِ سنتزی از دو مورد فوق‌­الذکر. با ترویج جستار در مقام یک فرم، خیال آن را می‌­پرورانیم که ما دانشجویان بتوانیم خودمان فرصتی برای خودمان دست‌­وپا کنیم تا از این چرخه­‌ی بازتولیدِ دانشِ ازپیش­‌آماده رهایی پیدا کنیم. این فرمِ اجرایی مجالی‌ست برای به آزمون گذاشتنِ ایده­‌هایمان. ما می‌­خواهیم با نوشتن، از طریقِ نوشتن و به‌ واسطه‌­ی نوشتن، به خود و تجربه‌های خود فکر کنیم. می‌­خواهیم هم تجربه‌­ی فردی را در پرتو امر اجتماعی/سیاسی/تاریخی شکل دهیم و هم از تجربه‌ی فردی دریچه‌ای باز کنیم به سوی این امور. این روایات فردی هستند، چون شیوه­‌ی این رفت­ و برگشت و فرآیند تفکر در آن­ها کاملن خلاقه و به­ معنای­ کلمه منحصر-به-فرد است؛ چون راهی که هر دریانورد در دلِ دریا باز می­‌کند. مسیر برای ما هدف است و یگانگی‌­اش، دلیلِ پشتِ این اصرارِ فرمی.

فرم جستار در زبان فارسی غریبه نیست اما بسیاری از نمونه جستارهای خوب فارسی، ادبیات را موضوع محوری خود قرار داده­‌اند. از اولین نمونه‌­های این فرم مدرن در زبان فارسی می­‌توان به یادداشت‌­های نظری نیما یوشیج چون «حرف­‌های همسایه»  اشاره کرد. شاهرخ مسکوب با آثاری چون «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار» و «سوگ سیاوش در مرگ و رستاخیز» از توانا­ترین جستارنویسان فارسی ا­ست که خود، آگاهانه، به فرم نوشتاریِ جستار تاکید ویژه دارد. از نسل جستارنویسان بعد از او که سعی در گسترش این نوع نوشتار داشته و نگاه اجتماعی در آثارش پررنگ‌­تر است، می‌­توان از محمد قائد و خاصه کتاب «دفترچه‌ی خاطرات و فراموشی»اش نام برد.