در راستای پیشنهاد شیوه‌هایی برای نوشتن در سمپوزیوم: مردم نگاری اگر قلبت را نشکند، به مُفت نمی اَرزد....
1398/11/07

در راستای پیشنهاد شیوه‌هایی برای نوشتن در سمپوزیوم

مردم نگاری اگر قلبت را نشکند، به مُفت نمی اَرزد....

حالمان هیچ خوب نیست و پناهی جز یکدیگر نداریم.... قرار بود امروز و اینجا، در این رابطه بنویسم که ادبیات مردمنگارانه یا اتنوگرافیک چیست و چگونه باید آن را نوشت که شاید مشوقی باشد برای مخاطبان و علاقمندان دانش اجتماعی. اما حالا که وقتمان کوتاه است و چیزی به انتهای بهمن نمانده، شاید باید از ضرورت دیگری سخن گفت. اینکه چرا امروزِ ما به نوشتن ادبیات مردمنگارانه گره خورده است. پاسخی ساده در دست دارم؛ ما به "مسکوب" دیگری نیاز داریم تا بیهقی وار، دوباره "روزها در راه" را بنویسد، و نشانمان دهد که زندگی، خردورزی و کنشگری تا چه میزان با درد و رنج همراه است، نیازمند تامل در خود، لحظه حال و روابط انسانی است، که چطور می توان در واکاوی همه چیز عاطفه انسانی را دخیل کرد، و از همه مهمتر، چگونه در "عصر ظلمت"، اخلاقی بود. 

ادبیات مردمنگارانه ای که حرفش را می زنم، از دل یک کار میدانی، بلند مدت و درگیر کننده در می آید، که به راه جدیدی برای نشان دادن تجربه میدان دست یافته است. دانش اجتماعی را به هدفی ادبی به کار می بندد، میتواند افق های تخیلی خود را از بودن در فضای شناخت اجتماعی به دست آورد، اما به روش های معمول ارائه ی واقعیت اجتماعی، خود را محدود نکند. باید بگویم که نوشتن ادبیات مردمنگارانه در دردسر انداختن خود است، خطر کردن و دل زدن به امکانات و دشواری هایی که ما را از سویه های لاغر و نحیف واقعیت اجتماعی، آن طور که دانشگاه از ما می خواهد فراتر می برد، تا وضعیت "انسان" را نشان دهد.

در این نوشته ها بینش ها و رویکردهای انسان شناختی در عرصه ادبیات جولان می دهند، می توانند به ادبیات غنایی مفهومی بخشند و مانند ادبیات الهام بخش باشند. ادبیات مردمنگارانه دیگر صرفا استنادی بیرونی به وضعیت موجود نیست، بلکه استشهادی عاطفی از زندگی است. همانگونه که به علم و محتوای دانش حساس است، به فرم و خلاقیت در آن نیز دقت دارد. راه های بدیلی را برای بودن، مشاهده کردن، مشارکت کردن، درگیر شدن  و در یک کلام زندگی کردن، یعنی کاری که مردمنگار می کند، نشانمان می دهد. که می توان مانند یک پژوهشگر مسئله را کاوید و مانند یک داستان نویس در تاریخچه ی انسان های دیگر زندگی کرد.

ادبیات مردمنگارانه، استشهادی است بر دورانی که ما در آن زندگی می کنیم، شاهدی است بر بودنمان در میدان، تلاش ها و ناامیدی هایمان.... آخر باید کسی باشد که بنویسد... از وقتی که کنار آدم های دیگر ایستادیم، دستهایمان را گره کردیم و پشتمان به هم گرم بود... شاید هم نبود... شاید امیدی نداشتیم، شاید به جای ایستادن نشسته بودیم، و دستهایمان به جای گره شدن، به کناری آویزان، و سرها در گریبان افتاده بود.

ادبیات مردمنگارانه دعوتمان می کند که سکوت و تعلل را به کناری بسپاریم، و قصه های دست اول خود و دیگری را از زندگی روایت کنیم. باید بنویسیم تا بگوییم که ما آنجا بودیم، آن گسست های تاریخی را درک کردیم، به دیگری های پیرامونمان بی تفاوت نبودیم، به تبعیض و نابرابری اعتراض کردیم، و تاریخ را خواندیم... ما "معاصرِ" زمانه ی خود بودیم و توانستیم " از رنجی که می بریم" سخن بگوییم.  "ادبیات خوراک جان‌های ناخرسند و عاصی است"‌ و نوشتن متون استشهادی درباره ی امروز، لحظه ی حال، شرایط کنونی و اتفاقات دشوار همین روزهایمان، شاید همان در آغوش کشیدن و مواجه شدن با مسئله ی اجتماعی باشد آنطور که حافظ گفته بود: زیرِ شمشیرِ غمش رقص کنان باید رفت.... 

شاید تکیه به ادبیات یگانه مفرِ ما باشد، که دوام بیاوریم، در میدان بمانیم و قصه ی مردممان را بگوییم....

نویسنده: شیوا علی‌نقیان
مهلت ارسال آثار: ۳۰ بهمن‌ماه