در راستای پیشنهاد موضوعاتی برای نوشتن در سمپوزیوم: برنامه‌ی پژوهشی مطالعات شهری
1398/11/09

در راستای پیشنهاد موضوعاتی برای نوشتن در سمپوزیوم

برنامه‌ی پژوهشی مطالعات شهری

از خیابان‌های خونین آبان ۹۸ تا اعتراضاتِ روز کارگر، از ویرانه‌های پلاسکو تا جزیره‌ی درندشت ایران‌مال، از آزادشدن یک لاین خیابان به‌نام خط ویژه تا دیپورت‌کردن ساکنان به حاشیه‌های شهر، از هجوم CO2 به ریه‌های شهر تا عریان‌شدن عورت‌ها پیشِ چشم زنانگی شهر.

اکنون دیگر شهر به موضوعی غیرقابل چشمپوشی تبدیل شده است. شهر حالا نه تنها محمل رخدادها که هم‌زمان عامل اتفاقات متراکمی‌ست که حول و حوش‌ ما در حال وقوع است. هم‌پای اهمیتِ «واقعیت» شهر، «دانش» شهری نیز قبض و بسط یافته و خود را درون رشته‌های دانشگاهی قالب‌بندی کرده است: جامعه‌شناسی شهری، جغرافیای انسانی، شهرسازی، طراحی‌ شهری، اقتصاد شهری، محیط زیست. هر کدام از این رشته‌ها می‌کوشند تکّه‌ای از شهر را به چنگ آورند و پیرامونش جهان نظری خود را بپرورانند.

در تاریخ مطالعات شهری دست‌کم چهار دوره را می‌توان ردیابی کرد: دوره‌ی زایش، دوره‌ی افول، دوره‌ی ظهور اقتصاد سیاسی و دوره‌ی انکشاف. دوره‌ی زایش هم‌زمان است با بحران‌های جامعه‌ی صنعتی. در اوایل قرن ۱۹ و ظهور صنایع، آرام آرام مرکز تحولات اجتماعی از روستا (به‌عنوان کانون عصر فئودالیسم) به شهر جابه‌جا می‌شود. از پسِ آنومیِ برآمده از این جابه‌جایی، مجموعه‌ی درهم‌تنیده‌ای از مطالعات سر و شکل می‌گیرد. مجله‌ی علوم اجتماعی به دبیری فردریک لوپله و انجمن جامعه‌شناختی (۱۹۰۳) انگلیس نخستین مراکزی بودند که این مجموعه دانش تولیدشده را نهادینه کردند. از قضا برخلاف باور جاافتاده، نطفه‌ی آنچه امروز به‌نام «رشته جامعه‌شناسی» می‌شناسیم درون این نهادها و به تعبیری در رحم مطالعات شهری بسته شد. مسئله‌ی شهری در این دوره اما به‌جای اینکه «کلّیت»ی به نام شهر را موضوع مطالعه خود کند، به «مسائل شهری» متفرق از قبیل مهاجران قومی، فقرای شهری، روسپیگری، گتوها و ناهنجاری و ... تقسیم شد. مطالعات شهری در این دوره در شهر شیکاگو به بلوغ رسید. دو ویژگی اصلی این مطالعات یکی پژوهش‌های تجربی (empirical) و دیگری بازگرداندن نظم بود. از این رو جامعه‌شناسی شهری در دوره‌ی زایش را باید ابزاری دانست در اختیار حاکمان که سودای بازگرداندن نظمِ از دست‌رفته را داشتند.

اگرچه مکتب شیکاگو تا دهه‌ی ۷۰ در مطالعات شهری غالب بود، اما با پایان جنگ جهانی دوم آرام آرام قدرت خود را در برابر دیگر شاخه‌های جامعه‌شناسی از دست داد. فاصله‌ی میان دهه‌ی ۴۰ الی دهه‌ی ۷۰ دوران افول مطالعات شهری‌ست. در این دوره نه تنها گشایش نظری‌ و روش‌شناختی‌ای درون این مجموعه مطالعات انجام نگرفت، ‌بلکه قدر و قدرتِ پیشین خود را نیز از دست داد.

دهه‌ی ۷۰ اما خبر از آغاز دوره‌ی نوینی از مطالعات شهری می‌داد. سه اندیشمند کلیدی یعنی آنری لوفور، مانوئل کستلز و دیوید هاروی پیکره‌ی جدیدی از ایده‌های شهری را از نظرگاه «اقتصاد سیاسی» شکل دادند. با انتقاد از تقلیل «مسئله‌»ی شهری به «مسائل» شهری متفرق، این رویکرد می‌کوشید شهر را در قالب کلّیتی یکپارچه برسازد. نظرگاه اقتصاد سیاسیْ وامدار آرای مارکس شهر را عرصه‌ی تاخت و تاز نیروهای سرمایه می‌دانست. این مجموعه مطالعات بر نقش نجات‌بخش شهر برای فرار از بحران‌های اقتصادی متمرکز بود. به‌یاد بیاوریم که در نیمه‌ی دوم قرن ۲۰ شهر جایگاه ویژه‌ای در مناسبات اقتصادی یافت. اگر در سحرگاه سرمایه‌داری شهر صرفاً نقش چارچوبی را برای تولید صنعتی بازی می‌کرد، یک قرن بعد شهر خود به صنعتی برای تولید و بازتولید تبدیل شد. از این رو ما نه دیگر با تولید چیزها درون شهر که با خودِ تولید شهر روبه‌رو بودیم؛ جاده‌سازی و اتوبان‌کشی، بنادر و پلازاهای ساحلی، مناطق ویژه‌ی اقتصادی و زون‌های تجاری، استادیوم‌های ورزشی و فستیوال‌های هنری، زیرساخت‌های شهری و سیستم بازیافت زباله، بافت‌های فرسوده و شهرک‌های دروازه‌دار، کلنگی‌شدن خانه‌ها و مال‌های چندمنظوره، سدسازی و مهاجران روستایی، ...

انگاره‌های اقتصاد سیاسی در این بستر پرورانده شد. بر‌خلاف مکتب شیکاگو واعظان این رویکرد نه در خدمت حاکمان که در خدمت افشای این حقیقت بودند که چگونه شهر به ابزاری برای استثمار ساکنانش مبدل شده است. بر مدار چنین نگاهی تا پایان دهه‌ی ۸۰ مجموعه‌ای از تحقیقات بر محور انباشت سرمایه، بازتولید نیروی کار، سلب مالکیت، محیط مصنوع، فرهنگ مصرفی و ... انجام گرفت. با ورود به آخرین دهه‌ی قرن ۲۰ شاخه‌ی دیگری از مطالعات شهری با موضوع «حکمرانی شهری» ظهور کرد که رابطه‌ی میان سه عنصر شهر، سرمایه و دولت را موضوع پژوهش خود قرار می‌داد. پا پس کشیدنِ دولت از ارائه‌ی خدمات در دوره‌ی زعامت تاچر و ریگان ماشه‌ی نهایی را برای ظهور اقتصاد ریاضتی/مقاومتی چکاند. بدین‌سان نابرابری ‌اجتماعیْ بُعدی فضایی به‌خود گرفت و شهر را دوچندان قطبی‌کرد. علاوه بر سیاست‌های نئولیبرال، جهانی‌شدن نیز با عقب‌راندن دولت مرکزی به مقیاس شهری جایگاهی ممتاز بخشید، تا آنجاکه شهرهای جهانی نقشی بی‌بدیلی در مناسبات اقتصادی و سیاسی بازی کردند.

آغاز هزاره‌ی سوم  را اما باید دوره‌ی انکشاف مطالعات شهری دانست. در این زمان دامنه و عمق پژوهش‌های شهری فراخ‌تر شد. موضوعات متنوع و متکثری که پیشتر در ید قدرت رشته‌های دانشگاهی دیگر بود اکنون درون دیسپیلین مطالعات شهری ادغام شدند. حالا می‌توان از پروژه‌های مطالعاتیِ متنوعی از قبیل اکولوژی شهری، سیاست‌گذاری شهری، پژوهش‌های سایب‌ارگی، تحقیقات پسااستعماری، مطالعات قومی‌ـ‌نژادی، شهر و جنسیت و ... به‌عنوان کانال‌های پژوهشی موازی درون مطالعات شهر نام برد.

آنچه به‌لحاظ نظری امکان چنین انکشافی را فراهم کرد جایگزینی  موضوع مطالعه بود. شهر که به‌صورت سنتی در قالب پیکره‌ای جغرافیایی نگریسته می‌شد اکنون جای خود را به «روابط شهری» به‌عنوان موضوع مطالعه داد. وقتی کانون مطالعه از پیکره‌ی جغرافیایی به روابط شهری جابه‌جا می‌شود، امکان «کِش‌دادن» آن به مناطق و مضامینی که پیشتر غیرشهری نگریسته می‌شدند مهیا می‌شود. حالا می‌توان از عمق جنگل‌های آمازون تا وسط کویر‌های حارّه‌ای، از مدارهای سماوی گرداگرد کره‌ی زمین تا ریزقدرت‌های تنانه‌شده در بدن، از کارتل‌های بین‌المللی گردش کالا تا کوره‌پز‌خانه‌های شمس‌آباد را به مطالعات شهری الصاق کرد. پربیراه نیست اگر ادعا کنیم همین گشودگی مطالعات شهری آن را در زمره‌ی یکی از پر رونق‌ترین علوم انسانی در دو دهه‌ی اخیر قرار داده است.

اما ایران

 وضعیت مطالعات شهری در ایران به‌صورت باورنکردنی‌ای نسبت عکس دارد با واقعیت مسئله‌ی شهری. این روزها پیاپی از بحران‌های شهری می‌شنویم: آلودگی هوا و ترافیک‌، بحران آب و فرونشست زمین، شهرفروشی و حاشیه‌نشینی، خانه‌های خالی و بحران مسکن، جنبش‌های خیابانی و تکنولوژی‌های سرکوب، حکمرانی «خوب» و شهر «هوشمند»، پیکربندی جنسیتی و منازعات قومی، ...

به‌رغم بالاگرفتن مسئله‌ی شهری، هم در بعد نظری و هم در بعد عملی، چندان گشایشی در خط سیر پژوهش‌های شهری در ایران نمی‌بینیم. برخلاف گرایشات غربی که در آن رشته‌ی جغرافیا در دو سه دهه‌ی اخیر سردمدار گسترش مطالعات شهری شده است، در ایران هنوز این مطالعات در دانش‌رشته‌های «فنی» از قبیل شهرسازی، طراحی شهری، محیط زیست و ... محصور مانده‌اند. رشته‌های دیگر نیز تنها به‌صورت جسته و گریخته و یا بر اساس برنامه‌های پژوهشی بسیار قدیمی به مسئله نزدیک می‌شوند. نشانه‌نمای این وضعیت را می‌توان در عدم تاسیس رشته/گرایش «جامعه‌شناسی شهری» دید. به‌رغم وجود گرایشات مختلف و متنوع درون علوم اجتماعی درون نهادهای پژوهشی و آموزشی ایران هنوز گرایشی به این نام تاسیس نشده است.

باری در هیچ‌کدام از این رشته‌های موسوم به شهری نیز نه به‌لحاظ مفهومی و نه به‌لحاظ روش‌شناختی گشایشی در این چند دهه به‌چشم نمی‌خورد. این «در جا زدن» مطالعات شهری را در ایران باید هم‌بسته با روابط قدرتِ آکادمیک فهمید. جایی که بخش قابل توجهی از منابع و متون از یک‌سو و پروژه‌های اقتصادیِ شهری از سوی دیگر توسط تعداد بسیار قلیلی از «صاحب‌ کُرسیان دانشگاهی» تولید و اجرا می‌شوند. این همبستگی دانش‌ـ‌قدرت، ما را در چنگال سنتی کم و بیش عقب‌افتاده از برنامه‌های پژوهشی شهری گرفتار کرده است. از آنجا که اعتبارات مالی،مجلات و رسانه‌ها نیز در خدمت برنامه‌های پژوهشی‌‌ کلاسیک قرار گرفته‌اند عملاً سنت فکری غالب در میان پژوهشگران و دانشجویان جوان نیز در همین مسیر هدایت می‌شوند. 

به‌رغم چنین فروبستگی‌ای البته می‌توان گروه‌ها و خط‌سیرهای تحقیقاتیِ مستقلی را نیز ردیابی کرد که در حاشیه‌ی میدان مطالعات شهر می‌کوشد شکافی را در بدنه‌ی غالب پژوهش‌ها دراندازد. در غیاب بستری نهادی، این مطالعات انتقادی شهری همچنان فاصله‌ی زیادی تا بلوغ و شکوفایی دارند. بخش قابل توجه‌‌ای از این متون رنگ و بویی ترجمه‌ای دارند. این سنت انتقادی بیش از آنکه از خلال «مسائل بومی» به مفاهیم غربی بیاندیشد، مفاهیم غربی را به‌شکلی صوری و غیرانتقادی بر مسائل بومی منطبق می‌کند. ترجمهی متون و ایده‌های غربدون شک ضروری‌ست. اما فرا رفتن از این اندیشه‌ی ترجمه‌ای و پرداخت طرح پژوهشیِ آلترناتیو در گرو اندیشیدن به مسائل بومی از خلال و هم‌زمان در برابر این مفاهیم غربی‌ست. این طرح باید بتواند با ورود به منظومه‌ی نظری مفاهیم شهری، که ناگزیر در غرب سروشکل گرفته است، به تفاوت‌ها و «خاص‌بودگی»‌های جامعه بومی نیز بیاندیشد. تنها با اتکاء به قرار دادن این خاص‌بودگی‌های بومی «در برابر» مفاهیم و مقولات کلّی است که می‌توان به چیزی چون «برنامه‌ی پژوهشی شهری در ایران» اندیشید. در این میان تمرکز بر ساختارهای ایدئولوژی اسلامی، سازوکار بنیاد‌های انقلابی، روندهای تاریخی‌ـ‌فرهنگی، دینامیک روابط عاطفی، سنت فلسفه‌ی اسلامی، ناسیونالیسم ملّی، کردوکارهای نفتی و ... باید در کانون هر برنامه‌ی پژوهشیِ شهری‌ای باشد که همّ و غم مصروف سر و شکل‌ دادن به قسمی مطالعات شهری ایرانی کرده است.

نویسنده: ایمان واقفی
مهلت ارسال آثار: ۳۰ بهمن‌ماه